از تو می نویسم برای تو...

یادداشت های مامان برای روزبه و رایان

شیرین کاری های اخیرت

پسته خندونم غلت میزنه حساااااااااابی.. ماشالله.. البته نخستین غلت رو وقتی جیرفت بودیم و 4 ماه و 20 روزه بودی زدی. بعد ی 10 روزی خبری نشد.. و بعد از اون حالا: یکی دوبار عمه مهرنوش بهت سیب داده!!! ، نه گلم فقط گذاشته زبونت رو بهش بزنی، ولی شدی عاشق سیب: لبش رو! :   از لبهات صدا در میاری و آب دهنت رو میدی بیرون : از نوزادی عاشق تلویزیون!!!!!!!!!!!! حقم داری گل من، تمام دوره بارداری مامان و بابا تا دیروقت فیلم میدیدن . ولی مامان و بابا میدونن دیدن تلویزیون حداقل تا 2 سالگی ممنوع! با اینحال اینجوری میچرخی به سمتش!: ...
29 فروردين 1394

تب

گل نازم، پسر قشنگم.. هفته پیش تو رو بردیم خونه عموی بابا عادل هوای خونه سرد بود و سرما خوردی . تمام هفته گذشته تب داشتی، البته شکر خدا کنترل شده. ولی حسابی کوچولو و ریزه شدی! به قول خاله رقیه الهی بند نفست محکم باشه گل من. الهی تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد عزیز دل مامان. دوستت دارم. ...
29 فروردين 1394

عیدت مبارک عزیز دلم

گل نازم، نوروز امسال نخستین بهار زندگی تو، را در کنار خانواده مامان سپری کردیم، دو هفته ای که لحظه لحظه اش با یاد مامان بزرگ سپری شد و جاش خیلی خالی بود. .... الهی 100 تا بهار قشنگ رو ببینی پسرم. جونم برات بگه که پسر کوچولوی خوش سفرمون رو خیلی جاها بردیم!! حتی به خلیج همیشه فارس و قشم! این عکس ها هم که با مامان و بابا هستی جنگل قشنگ حرا گرفتیم: دو روز هم رفتیم دلفارد توی ویلای خاله رقیه اینا. دخترخاله و پسر خاله ها دلشون میخواست تک تک باهات عکس بگیرن، با یاشار، ایلیا، پریا و آرش: یه اتفاق مهم که این روزا رخ داد: پسرمون برای نخستین بار غلت زد! ...
18 فروردين 1394
1