روزبهروزبه، تا این لحظه 4 سال و 1 ماه و 9 روز سن دارد

از تو می نویسم برای تو...

مسی!

کوچولوی خوش صدای من... دیگه تقریبا همه کلمات رو تکرار میکنی. حتی کلمه ای به سختی "اختاپوس"! میگی: "اوتابو"!! یکی از کلماتی رو که خیلی قشنگ و به جا ادا میکنی "مرسی" هست، در هر حال وقتی کسی چیزی بهت میده یا کاری برات انجام میده با شیرین زبونی میگی: "مسی"، گاهی وقتی هم که خودت چیزی به کسی میدی میگی "مسی". خیلی عاشقت میشم وقتی این کلمه رو میگی. به نظر میاد صدای خوبی هم داشته باشی گل قشنگ من. مامان که آواز میخونه عینا و با همون ریتم تکرار میکنی کوک کوک! همه چیز فرشته های کوچولویی مثل تو خوبه: خوش صدا، خوش رو، خوش خو.... به قول مامان کامله عزیز از دست رفته: "در مهر بی نظیری، در دلبری بنامی...
23 ارديبهشت 1395

ترس

گل گلخونه من، چراغ خونه من... حدود یکماهه که مفهوم ترس رو درک میکنی. گاهی اوقات از سایه اشیاء مثلا یخچال میترسی. گاهی تنهایی تو اتاقت که چراغش روشن نیست نمیری. و گاهی شبها از خواب بیدار میشی و میگی: "ترسید". من اما گوش بزنگم و با کوچکترین صدا یا حرکت تو بیدار میشم و میام تو اتاقت، بغلت میکنم تا آروم شی و دوباره به خواب بری. همینطور از فیلمهای جنگی و بزن بزن خوشت نمیاد و تو این مدت من و بابا نتونستیم با هم سریالهای مورد علاقمون رو ببینیم جوجه من! به هر حال این حس جدید  و طبیعی در تو کوچولوی عزیزم پدیدار شده و مطمئنا تا ی دوره بیشتر هم رشد میکنه. امیدوارم که بتونیم احساس امنیت و غلبه بر این حس رو در تو بوجود بیاریم. الهی همیشه ا...
23 ارديبهشت 1395

واکسن 18 ماهگی

عزیزدردونه من... به خاطر تعطیلی آخر هفته، با ی تاخیر دو روزه دیروز واکسن 6 ماهگی پسرمون رو زدیم. صبح که با مامان جان سوار ماشین شدی از شوق ددر خواب از سرت پرید. توی مرکز بهداشت خانم خوبی که همیشه واکسن هات رو زده و کارش رو خوب بلده اولین واکسن (MMR) رو جلدی و خیلی سریع زد به طوری که تا اومدی گریه کنی دیدی تموم شد و گفتی: "دفت دفت" (رفت). اما واکسن دوم گریه ات رو درآورد، هر چند که ادامه دار نبود چون گل پسرم اصولا اهل کولی بازی درآوردن نیست. ظهر مامان رفت دانشگاه و مثل همیشه مامان جان و عمه مهرنوش زحمتت رو کشیدن و ازت مراقبت کردن. اما عصر و شب نسبتا سختی رو گذروندی عزیز دلم. تب و درد شدید. طوری که نمیتونستی راه بری و وقتیم که حوصلت س...
19 ارديبهشت 1395
1