از تو می نویسم برای تو...

یادداشت های مامان برای روزبه و رایان

سفر دوباره به دیار مامان

جان جانان من... عزیزتر از جانم،  بعد از دیدار اخیرت با بچه های خاله ها خیلی بیش از قبل از بازی و وقت گذراندن باهاشون لذت بردی و به همین خاطر وقتی قبل از سفرمون بهت میگفتیم که میریم پیش بچه های خاله ها خیلی خوشحال میشدی و همش تک تک اسمشان رو تکرار می کردی و میگفتی :"میییم "(میریم). روز موعود فرا رسید و با وجودی که مدتی بود که توی صندلی ماشینت نمیشینی،  اینبار با اشتیاق نشستی و کمربند رو هم بدون اعتراض پذیرفتی و با خانواده بابا خداحافظی کردی. از کرمان با خاله خدیج و دخترهاش همراه شدیم و رفتیم دلفارد ویلای خاله رقیه اینا،  دو روز خوب اونجا خوش گذروندیم . روز شنبه رفتیم جیرفت و میجون پیش بابابزرگ عزیز. از قبل هم تصمیم دا...
30 شهريور 1395
1