از تو می نویسم برای تو...

1

داداش بزرگه تویی

کوچولوی عزیز تر از جان من... روزبهم، نازنینم، این روزها بیشتر درباره نی نی باهات صحبت میکنم، چون بیاری خدا شش روز دیگه قراره تو داداش بزرگه بشی .. دیشب چند تا از عکس‌هایی که موقع تولدت توی بیمارستان گرفته بودیم بهت نشون دادم، عکسهای یک روزه گی که داری از سینه مامان شیر میخوری.. چقدر خوشت اومده بود، حدود نیم ساعت فقط یکیش رو که تو و مامان و بابا هر سه توش بودیم نگاه کردی و راضی بودی.. صبح هم که بیدار شدی سراغش رو گرفتی و بازم با خرسندی نگاهش کردی.. آره داداش کوچیکه میاد ولی من و بابا به اندازه​ قبل عاشق تو هستیم، تو همیشه برای ما خاص هستی، تویی که طعم شیرین و وصف ناشدنی مادر و پدر شدن رو به ما دادی.. امیدوارم هر چه بهتر و راحت تر این مرح...
14 مرداد 1396
1