از تو می نویسم برای تو...

یادداشت های مامان برای روزبه و رایان

تولد سه سالگی روزبهم

گل من، تولدت مبارک، هر روز تو پر برکت امسال تولد سه سالگی تو رو در حالی گرفتیم که ی داداش کوچولو هم داری، از نظر مامان و بابا این بزرگترین هدیه‌ای است که خداوند بهت داده.. بازم مثل همیشه جای خانواده مامان خالی... و خدا رو شکر که خانواده بابا هستن. برات ی آباژور خریدیم که خیلی دوست داشتنی و خودت انتخاب کرده بودی. مامان جان هم مثل همیشه زحمت کشید و ی کلبه خیلی خوشگل برای پسر گلمون خریده بود.. خدا را شکر که بهت خوش گذشت. الهی صد ساله شی نازنینم. دوستت دارم پسرم.
19 آبان 1396

دل درد رایان

گل قشنگ من... یادته گفتم یک ماه قبل از تولد نی نی مون انگشت مکیدن رو کنار گذاشتی! بله عزیزم و خیلی هم خوب و زود موفق شدی، اما تحت شرایط این روزها اوایل یواشکی زیر ملافه نازت و بعد علنی دوباره انگشتت رفت توی دهانت! ...  و اما رایان کوچولومون، رایان که شادی زندگیمون رو تکمیل کرده بر خلاف تو که حتی یک شب هم توی تخت ما نخوابیدی، خیلی دوست داره یه مامان بچسبه.. و یکم گذشت تا متوجه شدیم بخاطر اینه که دلش درد می‌کنه، بله ی چیزی شبیه کولیک و حدودا ده شب به رایان خیلی سخت گذشت و تا مدتی هم به وجود خوردن داروی ضد کولیک شبها خواب نمی‌خوابید. البته در مقایسه با خیلی از بچه های کولیکی شکر خدا خیلی شدید نیست ولی مامان خیلی باید مراقب تغذ...
7 آبان 1396
1