روزبهروزبه، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره
رایانرایان، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

از تو می نویسم برای تو...

یادداشت های مامان برای روزبه و رایان

پر از احساسی

ماه ایوون من، گل پسر نازنین من، بیش از یک ماهه چیزی ننوشتم و توی این مدت بازم اخلاق و رفتارت عوض شده! دیگه از گاز و چنگ و گاهی مو کشیدن خبری نیست ولی در عوض جیغ میکشی و زورگو شدی، ولی با این وجود هنوز خوش اخلاقیات بیشتره و ازت راضیم گل من. از خوراکیهات دهن بقیه هم میذاری. الهی دستای کوچولوت همیشه بخشنده باشه پسرم. میمیک های صورتت متنوع و گاهی شیطنت بار شده، پر احساس تر از قبل به من و بابا ابراز احساسات میکنی. بوس کردن رو یاد گرفتی. بابا که از سر کار میاد بهش میچسبی و فرصت نمیدی لباس عوض کنه. بعضی وقتها که دارم پوشکت رو عوض میکنم دو تا دستت رو میاری بالا و محکم دور گردنم حلقه میکنی، خیلی دوستت دارم و خیلی خدا رو سپاس میگم. اگه من و بابا هر دو...
26 بهمن 1394

ای بابا....!

گل قشنگ من، "ای بابا" اصطلاح جدیدی هست که یاد گرفتی! حتی گاهی اگه توی تلویزیون بشنویش بلافاصله تکرارش میکنی. خیلی بامزه میگی . ای بابا.. ای بابا، زورم بهت نمیرسه و هر شب میخوای بیای پیش مامان و بابا بخوابی، ای بابا ! چهار شبه که دارم سعی میکنم با این عادتت مقابله کنم و توی این مدت نه خودت شبها خوب میخوابی و نه مامان، ای بابا! در طول شب چندین بار بیدار میشی و از تختت آویزون که بیارمت کنار خودمون. منم بغلت میکنم و اینقدر نگهت میدارم تا خوابت سنگین شه و دوباره میذارمت توی تختت ولی دوباره بیدار میشی و تکرار و تکرار. نمیدونم چکار کنم. از هر کی بپرسم اغلب میگه باید جلوت وایسم ولی هم سخته این بیخوابیهای شبانه و هم طاقت ناراحتیت رو ندار...
30 دی 1394

اخلاقشو!!

چراغ خونه من.... مدتیه اخلاقت عوض شده آقا پسر!!! گاز میگیری و چنگ میزنی، بخصوص مامان رو! یه بار دست مامان رو چنان گاز گرفتی که جاش تا روز بعد موند! گیس میکشی . اخلاقت رو خوب کن گل من! البته مامان جون میگه طبیعیه و تا وقتی که بتونی کامل حرف بزنی همینجوریه. از اعضاء صورت چشم و بینی و گوش  رو میشناسی و با دست روی صورت نشون میدی، دستت رو میذاری روی بینی و میگی :" مینی" تو همین حالت ممکنه تبدیل به چنگ و ضربه هم بشه ! طرز خوابیدنت هم متفاوت شده. همیشه شبها تو بغل مامان یا با شیر یا با راه رفتن و لالایی خوندن میخوابیدی (البته گاهی، گاهی هم تو بغل بابا ). تازگیا بعد از خوردن شیر خودت رو به زور میندازی بیرون تو تخت و تا وقتی که خوابت ببره یکی درمیو...
23 دی 1394

اتفاقات خوب و ناخوب اخیر!

گل گلدون من، عمر من جون من، توی کمتر از یک ماه گذشته که چیزی ننوشتم اتفاقات نسبتا زیادی افتاده که خدا رو شکر بیشترشون خوب بوده. ی خوب خوبش اینه که بابابزرگ عزیز بالاخره اومد پیشمون و 5 روز در کنارش لذت بردیم، تو کوچولوی ناقلا در آغاز ورود تا یه 10 دقیقه ای غریبگی کردی ولی بعدش جات همش تو بغل بابابزرگ عزیز بود. وای که چقدر عاشقته... سوم دی به اتفاق به سمت کرمان و بعد جیرفت رفتیم. کل سفرمون 9 روز طول کشید که به چشم بر هم زدنی گذشت، اما خوب و خوش. هم تو کیف کردی هم دخترخاله ها و پسرخاله ها و هم بزرگترا. جایی که نخستین قدمهات رو روی خاکش گذاشتی، شهر مامانه . از ماشین که پیاده شدیم گذاشتمت  روی زمین و تو بلافاصله با دو تا دست چنگ زدی روی زم...
19 دی 1394

دل تنگ...

رشته جان من... دو تا دندون جدید (چهارمی از پایین و سومی از بالا) کم کم دارن خودشون رو نشون میدن و اگه این قطره آهن بذاره بگیم مروارید، مرواریدهای توی دهان کوچولوی قشنگت هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه. شکر خدای مهربان. این روزا وقتی تشنه میشی میگی "آب"، البته بجای "آ" فتح رو کشیده میگی و روی "ب" هم تاکید میکنی، گاهی هم میگی "آبی".. خلاصه خیلی عزیز و ناز میگی. وقتی ی چیزی میفته میگی "تااااااااااد". وقتی از خواب بیدار میشی توی تختت جیک جیک میکنی و بابا رو صدا میزنی ناقلا! کلمه جدید دیگه ای نمیگی ولی خیلی خیلی بیشتر از قبل مثلا حرف میزنی و خیلی خوب منظورت رو میرسونی. دیروز کنترل تلویزیون رو به...
24 آذر 1394

دندون جدید

نازنین گل من...دیروز دندون پنجمت رو کشف کردم!!! البته انگار یکی دو روزی دیر کشفش کردم. مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارکه...............
23 آبان 1394

ناخوانده مزاحم دردسرساز!!!

خورشید تابانم... ننوشتم که دو هفته قبل از تولد یکسالگیت سخت مریض شدی، یه ویروس ناقلای مزاحم از هوا به بدن کوچولوی ظریفت رسید و باعث شد 4 شبانه روز تب کنی، تب بالای 39 درجه که به سختی پایین میومد.  نتیجه اش یک کیلوگرم کاهش وزن روزبهم شد. اولش فکر کردیم سرما خوردی ولی وقتی روی دست و پاهای کوچولوت دونه های ریز بیرون ریخت بردیمت پیش خانوم دکترت و گفت کار کار ی ویروس ناقلاست. حالمون حسابی گرفته شده بود به خصوص که تو هم خیلی بی اشتها شدی و فقط شیر مامان رو میخوردی و بس. خداوند درد و رنج و ناراحتی رو از جسم و جان پسر نازم و بچه های همه مادران دنیا دور کنه. آمین.
20 آبان 1394

به خاطر تولدت از خدا متشکرم

گل زندگی من.. "خدا مهربونی کرد و تو رو سپرد به دست ما"...زادروزت خجسته باد عزیزدلم. الهی صدسال با برکت، عزت، تندرستی، وفور نعمت و ثروت، موفقیت و دل خوش زندگی پرباری داشته باشی نفس من. یه جشن تولد خیلی قشنگ برای پسرم گرفتیم. مهمونمون فقط خانواده بابا عادل بودن. شکر خدا که پیشمون هستن. خانواده مامان که خیلی ازمون دورن و بخصوص توی فصل مدرسه بجه ها اصلا نمیتونستن بیان ولی دلشون اینجا بود هم بزرگترا و هم بجه ها، کادوی پسرمون رو هم نقدی فرستادن، دست همگی بیدرد. واسه دلخوشی مامان با عکسهای خانواده مامان که روی ستون آشپزخونه زدم عکس گرفتیم! آرش و پریا چند بار زنگ زدن. چقدر جای همشون خالی بود. خانواده بابا هم زحمت کشیدن و به پسرمون کادو ...
16 آبان 1394