از تو می نویسم برای تو...

یادداشت های مامان برای روزبه و رایان

عکسهایی از سفر شمال

عزیز دردونه ام، اینجا محل ورود رودخانه سفیدرود به دریای خزر هست: زیبا کنار، پلی که جنگل رو به ساحل وصل میکنه و عاشق راه رفتن روش بودی: نمای زیبایی از دریاچه سد خاکی سقالکسار: پسر کوچولوی نازی که خیلی مدل گل پسرم بود و با هم عکس یادگاری گرفتین: تله کابین نمک آبرود: بخشی از حیات وحش پارک ملی گلستان، از دیدنشون کلی هیجان زده بودی عزیزدلم: جاده زیبای گرگان به بیرجند: مشهد، شاندیز: ...
20 مرداد 1395

بچه های خاله و از شیرگرفتن رشته جانم

رشته جان من.... دو هفته گذشته مهمون داشتیم. سه تا خاله ها و بچه هاشون. حسابی سرت گرم دخترخاله ها و پسرخاله ها و بازی و ددر و ... بود. از اینکه دور و برت شلوغ بود اونم با پنج تا بچه دیگه خیلی شاد و سرحال بودی. صبح ها زودتر از بقیه بیدار میشدی و شبها دیرتر از همه میخوابیدی! مثل هر سال ی شب رفتیم شهر رویاها. تو کوچولوی من پارسال خیلی کوچولوتر بودی و گذاشتیمت پیش مامان جان. ولی امسال با بابا اسب و با مامان زنبوری سوار شدی، سینمای سه بعدی دنیای زیر آب رو دیدی و خلاصه خیلی بهت خوش گذشت. آکواریوم رو هم رفتیم اولش از دیدن ماهی ها خیلی ذوق زده شده بودی ولی آخرا خسته شدی و بابا عادل تو رو برد بیرون. این مدت اینقد خوشحال و سرگرم بودی که کمتر بالا میرفت...
2 مرداد 1395
1