آبله مرغان روزبهم
دردونه های من، گلهای نازم 🥰 🥰 ...
سال تحصیلی به سلامتی و با موفقیت گل های قشنگم به پایان رسید و تعطیلات تابستان شروع شد. سه روز رفتیم کرمان و بیاری خدا دیدار با بابا بزرگ عزیز و بقیه خانواده میسر شد. یک آخر هفته، سیزده خرداد، هم دو روز به دعوت پسرخاله بابا رفتیم تهران. یک تجربه بسیار بد و ناخوشایند در دریاچه چیتگر داشتیم!! چون بدون بزرگنمایی میتونم بگم هوا از پشه اشباع بود!!! و اگر بخاطر قول قایق سواری به شما دو تا نبود، لحظه ای اونجا نمی موندیم. بهر حال گذشت. از عصر همون شب هم روزبهم ناخوش بود، سردرد و تب، حتی توی مسیر برگشت به خونه. کمتر از ۲۴ ساعت بعد دونه و تاول روی پوستش ظاهر شد و معلوم شد که آبله مرغان گرفته پسرکم🤒. پنج روز تب داشت، سه روزش تب نزدیک ۴۰ درجه و لرز!!!! تمام صورت، بدن، کف دست، سر و توی موهاش، توی پلک هایش و حتی داخل گلوش ریخت بیرون!!!! خیلی بهش سخت گذشت، بی اشتها بود و بخاطر تاول های توی گلوش هم بیشتر نمیتونست چیزی بخوره!😔. ولی دلبرم، پسر قوی و عاقلم، خیلی خوب مراقبت کرد، و هر روز دوش گرفت و کم کم دوره سختش گذشت. ولی هنوز دونه ها کامل خوب نشده! «تنتان به ناز طبیبان نیازمند مباد» گل های زیبای من😍😍.







آبله مرغان روزبهم
