روزبهروزبه، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره
رایانرایان، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

از تو می نویسم برای تو...

یادداشت های مامان برای روزبه و رایان

مهارتها و سرگرمی های جدید روزبهم

گل های قشنگم..  این روزها روزبه بیشتر از قبل با کاغذ و مداد و نقاشی کردن خودش رو سرگرم می‌کنه، گاهی هم روی وایت برد نقاشی می‌کشه، ساختن و بهم ریختن با خمیر شنی و گل بازی هم از سرگرمی‌های مورد علاقه اش هست. و ی چیز دیگه که خیلی بهش علاقه داره کاردستی با کاغذ رنگی و چسب و قیچیه که با کمک مامان انجام میده و اینقدر ساخته های رو دوست داره که همه رو روی درب اتاقتون چسبانده. افرین به پسر سازنده و توانمندم... رایان کوچولو هم چشمش به داداششه و هر کار که روزبه انجام بده دوست داره، دلش میخواد مثل روزبه نقاشی بکشه، مثل روزبه غذا بخوره، مثل روزبه دست و روش رو با حوله پاک میکنه، مثل روزبه بشقابش رو بعد از خوردن خوراکیش میاره تو آشپز...
6 بهمن 1397

تولد چهار سالگی روزبهم

گل پسران قشنگم... آبان ماه امسال و تولد چهار سالگی روزبه جانم، جیرفت و کنار خانواده مامان بودیم. دختر خاله و پسر خاله ها خیلی دلشون میخواست که تولد روزبه رو همونجا بگیریم چون بخاطر مدرسه هیچوقت جشن تولد روزبهم پیش ما نبودن. خاله رقیه نازنین شام پیتزاهای خوشمزه ش رو درست کرد و بابا هم کیک تولدش رو خرید و در کنار دختر خاله و پسر خاله ها خیلی بهمون خوش گذشت. یک روز هم رفتیم خونه باغ بابابزرگ و یک روز هم ویلای خاله رقیه اینا. که عکس هاش رو میذارم. خیلی خیلی دوستتون دارم نفسهای من.   ...
25 آبان 1397

روزبه و مامان

جانان من، چقدر شما دو تا در کنار هم قشنگ ترید. شکر خدای مهربان، هر بار که نگاه تون میکنم خدا رو سپاس میگم. گاهی اوقات رایانمون را می‌گذاریم پیش مامان جان و روزبه و مامان دوتایی میریم پارک یا ددر. خیلی بهمون خوش میگذره ولی جای بابا و رایان رو هم خالی میکنیم ...
6 آبان 1397

تولد یکسالگی رایانم

نازنین پسرای قشنگم، ۲۱ مرداد تولد یکسالگی رایان رو در حالی گرفتیم که خاله ها  و خانواده شون هم پیش ما بودن و خیلی خیلی خوش گذشت، بخصوص به تو روزبه نازم، که همیشه مشتاق دیدن پسرخاله ها و دختر خاله ها هستی و توی یک هفته‌ای که پیشمون بودن خیلی بهت خوش گذشت، به ویژه شهر رویاها که رفتیم خیلی کیف کردی. تولدت مبارک رایانم، الهی عمرت بلند و بختت بلند ...
1 مهر 1397

تب روزئولا رایانم

گلهای گلدانم، در آستانه یکسالگی رایان، رایان کوچکولومون تب کرد و کوچولو تر شد! و درست یک ماه بعد از یکسالگی هم دوباره یک هفته تب کرد!!! خدا رو شکر بخیر گذشت. رایان همچنان کم خوابه و شب‌ها بد میخوابه و با توجه به چکاپ ماهیانه، بنظر میاد که همش بخاطر دندون هاشه. چون تند و تند دندون در میاره و الان ده تا دندون داره. روزبهم، گل پسر منی و داداشت رو خیلی دوست داری، اگرچه گاهی اوقات بهش نوک می‌زنی! ولی طبیعیه داداش بزرگه قشنگم. امروز به رایان میگفتی: تو داداش منی و من تو رو بیشتر از هرکسی دوست دارم امیدوارم هر دوتون در پناه خدا، یار و یاور هم باشین. خیلی دوستتون دارم، خورشید زندگی من و بابا هستین. ...
19 مرداد 1397

ابیانه

گل های قشنگم، نازنین پسرانم... دیروز جمعه بود و با خانواده عمه مهرنوش رفتیم ابیانه، روستای تاریخی در نزدیکی نطنز اصفهان. دیدن این روستای قشنگ خالی از لطف نبود و خدا را شکر که بهمون خوش گذشت. ...
9 تير 1397

چه خبر از این روزا؟

روزبه من... جان منی، بدون که خیلی دوستت دارم. ... عاقل تر شدی، پر مهر تر از قبل شدی، بیش از قبل به من وابسته شدی، تویی که نمیخواستی وقتی داره خوابت می‌بره دستم کنارت باشه و همیشه توی تخت خودت میخوابیدی حالا میچسبی بهم و میخوابی، اوایل در این مورد بهت سخت می گرفتم ولی حالا به این نتیجه رسیدم که بذارم هر جور تو راحتتری باشه.. شبها برات قصه میگم، از بزبز قندی و جوجه اردک زشت و جک و لوبیای سحرآمیز...، از جک و لوبیای سحر آمیز خیلی خوشت اومده و تقریبا همش رو به زیبایی تعریف می‌کنی و لذت میبرم. اما از هر کدوم از این قصه ها ی ایراد گرفتی، مثلاً بابای شنگول، منگول و حبه انگور کجاست! و به همین خاطر مامان ی شخصیت جدید به نام بزبز شکری، بابا!!...
6 تير 1397