تصمیم ناگهانی!!!!
چشم و چراغ دل من.. آخر هفته گذشته من و بابا بخشی از خونه تکونی رو انجام دادیم، آخه نوروز نزدیکه گل من. و تو این دو روزه کلا بالا پیش مامان بزرگ و عمه ها بودی و کیف کردی. چیدمان جدید رو طوری تغییر دادیم که باز هم محیط رو برای تو امن تر کنیم به قول بابابزرگ همه چی با معیار قد و قامت تو انتخاب و چیده میشد. مثلا میز تلویزیون رو برداشتیم و تلویزیون رو رو میز کامپیوتر گذاشتیم تا تو دیگه نری رو میز تلویزیون و با فیشهای پشت تلویزیون کارهای خطرناک انجام بدی....
یهو تصمیم گرفتم یه تلاشی واسه جدا خوابیدنت بکنم و به بابا گفتم فقط چند روزی و تا حدی که تو گل من اذیت نشی امتحان میکنیم. بنابراین تختت رو توی اتاق خودت گذاشتیم
. نمیدونم عزیزم شاید باید تا وقتی که تو شیر میخوری بازم تو اتاق ما میموندی اینجوری حس اطمینان و آرامش هردومون بیشتر بود. دیروز ظهر من توی اتاق خودمون و تو هم توی اتاق خودت خوابیدی البته قبلا هم روزها اغلب تنهایی میخوابیدی. اما دیشب تو رو توی تختت گذاشتیم و من و بابا پایین تخت تو لالا کردیم. در طول شب دو بار پا شدی و منو خواستی و مجبور شدم بغلت کنم و بهت شیر بدم. احتمالا چند شبی روند اینجوریه تا بعد ببینیم چی میشه، نگرانم.




تصمیم ناگهانی!!!!
