بچه های خاله و از شیرگرفتن رشته جانم
رشته جان من.... دو هفته گذشته مهمون داشتیم. سه تا خاله ها و بچه هاشون. حسابی سرت گرم دخترخاله ها و پسرخاله ها و بازی و ددر و ... بود. از اینکه دور و برت شلوغ بود اونم با پنج تا بچه دیگه خیلی شاد و سرحال بودی. صبح ها زودتر از بقیه بیدار میشدی و شبها دیرتر از همه میخوابیدی! مثل هر سال ی شب رفتیم شهر رویاها. تو کوچولوی من پارسال خیلی کوچولوتر بودی و گذاشتیمت پیش مامان جان. ولی امسال با بابا اسب و با مامان زنبوری سوار شدی، سینمای سه بعدی دنیای زیر آب رو دیدی و خلاصه خیلی بهت خوش گذشت. آکواریوم رو هم رفتیم اولش از دیدن ماهی ها خیلی ذوق زده شده بودی ولی آخرا خسته شدی و بابا عادل تو رو برد بیرون. این مدت اینقد خوشحال و سرگرم بودی که کمتر بالا میرفت...
نویسنده :
مامان طلا
16:04







