اتفاقات خوب و ناخوب اخیر!
گل گلدون من، عمر من جون من، توی کمتر از یک ماه گذشته که چیزی ننوشتم اتفاقات نسبتا زیادی افتاده که خدا رو شکر بیشترشون خوب بوده. ی خوب خوبش اینه که بابابزرگ عزیز بالاخره اومد پیشمون و 5 روز در کنارش لذت بردیم، تو کوچولوی ناقلا در آغاز ورود تا یه 10 دقیقه ای غریبگی کردی ولی بعدش جات همش تو بغل بابابزرگ عزیز بود. وای که چقدر عاشقته... سوم دی به اتفاق به سمت کرمان و بعد جیرفت رفتیم. کل سفرمون 9 روز طول کشید که به چشم بر هم زدنی گذشت، اما خوب و خوش. هم تو کیف کردی هم دخترخاله ها و پسرخاله ها و هم بزرگترا. جایی که نخستین قدمهات رو روی خاکش گذاشتی، شهر مامانه . از ماشین که پیاده شدیم گذاشتمت روی زمین و تو بلافاصله با دو تا دست چنگ زدی روی زم...
نویسنده :
مامان طلا
16:58









