روزبهروزبه، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره
رایانرایان، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

از تو می نویسم برای تو...

یادداشت های مامان برای روزبه و رایان

دندونای نیش

مهر تابان من... دوباره خبر دندونی دارم!!1 تند و تند داری دندون در میاری عزیزدلم. اینبار دندونهای نیش. البته این  دندونها رو هم مامان دیر متوجه شده و سمت راستی تقریبا کامل اومده بیرون ولی سمت چپ هنوز نه. فدات شم. الهی تنت سالم و وجودت برقرار باشه عزیزم. اما صحبت کردنت همچنان ناکامله، البته خیلی پیشرفت کردی و خیلی از کلمات رو بلافاصله بعد از شنیدن تکرار میکنی. ولی ولی "مادر" کلمه ای که تازگیا یاد گرفتی و من عاشقشم ی چیز دیگه است. این پاهای خط خطی رو میبینی؟ مال دیروزه پسرم. مامان تو آشپزخونه مشغول و مطمئن از اینکه تو جلوی چشمش فقط با یه کاغذ و قلمی و خطری تهدیدت نمیکنه ولی غافل ازینکه بجای کاغذ از پاهات استفاده کردی!! تا...
9 اسفند 1394

تصمیم ناگهانی!!!!

چشم و چراغ دل من.. آخر هفته گذشته من و بابا بخشی از خونه تکونی رو انجام دادیم، آخه نوروز نزدیکه گل من. و تو این دو روزه کلا بالا پیش مامان بزرگ و عمه ها بودی و کیف کردی. چیدمان جدید رو طوری تغییر دادیم که باز هم محیط رو برای تو امن تر کنیم به قول بابابزرگ همه چی با معیار قد و قامت تو انتخاب و چیده میشد. مثلا میز تلویزیون رو برداشتیم و تلویزیون رو رو میز کامپیوتر گذاشتیم تا تو دیگه نری رو میز تلویزیون و با فیشهای پشت تلویزیون کارهای خطرناک انجام بدی....     یهو تصمیم گرفتم یه تلاشی واسه جدا خوابیدنت بکنم و به بابا گفتم فقط چند روزی و تا حدی که تو گل من اذیت نشی امتحان میکنیم. بنابراین تختت رو توی اتاق خودت گذاشتیم . نمیدونم ...
9 اسفند 1394

دندون آسیایی

جان جانان من.. چند روزی بود که احساس میکردم سمت دندونهای آسیاییت سفیده ولی فکر نمیکردم که الان وقت ظهور دندونای آسیایی باشه. ولی خاله رقیه جون گفت طبیعیه. تا اینکه امروز اولین آسیایی رو سمت چپ دهانت دیدم و سمت راستی هم در حال بیرون اومدن بود. و دلیل تغییر رفتار و جیغ زدنها و گاهی بدخوابیهای اخیرت رو تازه متوجه شدم . مبارکه نفسم. مطمئنا با افزایش روز به روز دندونهای تو برکت هم در زندگیمون زیاد میشه انشالله. ...
2 اسفند 1394

چند تا عکس از ماه قبل

عمر من، چند تا عکس از آخرین سفری که ماه قبل به کرمان و جیرفت داشتیم برات میذارم. البته اولین عکس توی خونه خودمونه وقتی که اولین بار کاغذ و قلم دستت دادم، اینم اولین نقاشی پسرم، شاهکاره: مسیر رفتن، از خواب بیدار شدی و خیلی گرسنه بودی: لالا توی خونه خاله خدیج: با پریا توی خونه خاله سارا: با بهار خونه خاله نگین دوست مامان: با طبیعت، تو بغل بابا عادل، ببین چقدر هیجان زده ای: تو بغل مامان: ...
26 بهمن 1394

پر از احساسی

ماه ایوون من، گل پسر نازنین من، بیش از یک ماهه چیزی ننوشتم و توی این مدت بازم اخلاق و رفتارت عوض شده! دیگه از گاز و چنگ و گاهی مو کشیدن خبری نیست ولی در عوض جیغ میکشی و زورگو شدی، ولی با این وجود هنوز خوش اخلاقیات بیشتره و ازت راضیم گل من. از خوراکیهات دهن بقیه هم میذاری. الهی دستای کوچولوت همیشه بخشنده باشه پسرم. میمیک های صورتت متنوع و گاهی شیطنت بار شده، پر احساس تر از قبل به من و بابا ابراز احساسات میکنی. بوس کردن رو یاد گرفتی. بابا که از سر کار میاد بهش میچسبی و فرصت نمیدی لباس عوض کنه. بعضی وقتها که دارم پوشکت رو عوض میکنم دو تا دستت رو میاری بالا و محکم دور گردنم حلقه میکنی، خیلی دوستت دارم و خیلی خدا رو سپاس میگم. اگه من و بابا هر دو...
26 بهمن 1394

ای بابا....!

گل قشنگ من، "ای بابا" اصطلاح جدیدی هست که یاد گرفتی! حتی گاهی اگه توی تلویزیون بشنویش بلافاصله تکرارش میکنی. خیلی بامزه میگی . ای بابا.. ای بابا، زورم بهت نمیرسه و هر شب میخوای بیای پیش مامان و بابا بخوابی، ای بابا ! چهار شبه که دارم سعی میکنم با این عادتت مقابله کنم و توی این مدت نه خودت شبها خوب میخوابی و نه مامان، ای بابا! در طول شب چندین بار بیدار میشی و از تختت آویزون که بیارمت کنار خودمون. منم بغلت میکنم و اینقدر نگهت میدارم تا خوابت سنگین شه و دوباره میذارمت توی تختت ولی دوباره بیدار میشی و تکرار و تکرار. نمیدونم چکار کنم. از هر کی بپرسم اغلب میگه باید جلوت وایسم ولی هم سخته این بیخوابیهای شبانه و هم طاقت ناراحتیت رو ندار...
30 دی 1394

اخلاقشو!!

چراغ خونه من.... مدتیه اخلاقت عوض شده آقا پسر!!! گاز میگیری و چنگ میزنی، بخصوص مامان رو! یه بار دست مامان رو چنان گاز گرفتی که جاش تا روز بعد موند! گیس میکشی . اخلاقت رو خوب کن گل من! البته مامان جون میگه طبیعیه و تا وقتی که بتونی کامل حرف بزنی همینجوریه. از اعضاء صورت چشم و بینی و گوش  رو میشناسی و با دست روی صورت نشون میدی، دستت رو میذاری روی بینی و میگی :" مینی" تو همین حالت ممکنه تبدیل به چنگ و ضربه هم بشه ! طرز خوابیدنت هم متفاوت شده. همیشه شبها تو بغل مامان یا با شیر یا با راه رفتن و لالایی خوندن میخوابیدی (البته گاهی، گاهی هم تو بغل بابا ). تازگیا بعد از خوردن شیر خودت رو به زور میندازی بیرون تو تخت و تا وقتی که خوابت ببره یکی درمیو...
23 دی 1394